در حال بارگذاری ...
  • یک دختر، یک سرباز، یک سیاه

    نگاهی موجز به متن و اجرای نمایش ۲۳ تا ۲۷ تیر ماه ۱۳۹۸ - سالن رحمدل

    تئاتر گیلان- علیرضا روح‌نواز، نگاهم به پوستر نمایش دوخته شد؛ نویسنده: محمد رضا کوهستانی، کارگردان: بهمن جهان طلب، بازیگران: سعیده قوامی(مبارک)، آرزو طاهری‌فر(قاراپت)، داود زاد اسماعیل(پت)، کامران خانزاده(پدر)، مژده رفعت(شیرین)، فرشته حسنی(فرشته)، سعید نعیمی(سرباز)، یوسف علیجان‌پور(نی‌نی)

    عنوان نمایش و شکل پوستر بر حسب نشانه‌شناسی دعوت می‌کرد برای دیدن نمایشی شاد و مفرح، که علاوه بر کودکان و نوجوان، بزرگسالان را نیز شامل می‌شد. آگاهیم که هدف از اجرای نمایشهای آیینی و سنتی که همواره در حافظه تاریخی ما ایرانیان از جایگاه ویژه برخوردار بوده و هست و به تعبیر لطیف‌تر، جزء لاینفک هویت فرهنگی ما محسوب می‌گردند.

    طبیعی است که روح جمعی جامعه در رابطه با میراث بجا مانده از نیاکانش حساس بوده و تعصب دارد و ملتی که فاقد ریشه  فرهنگی و مدنی در گذر تحولات اجتماعی و تاریخی باشد، بنوعی دچار بی هویتی است. جمع‌آوری و حفظ آثار باستانی و مراقبت از اماکنه تاریخی، از کوشک گرفته تا یک قطعه گوشواره حتی یک سکه و لوح کوچک خطاطی شده، اثبات کننده این ادعاست. لذا کاری که مدعی بازتاب هنر سنتی است، سوای تداعی مجدد در اذهان آحاد جامعه، خاصه نسل جوان و کودکان، نیت اصلی همانا زنده و با طراوت داشتن داشته‌های فرهنگ و هنر اصیل ایرانی است و نیز معنا و مفهومی که نیاکان‌مان از طرق هنر نمایشی اعم از نقالی، خیمه شب بازی، سایه یا خیال بازی، تعزیه، سیاه بازی و ... نسل به نسل انتقال داده‌اند. طبعا ارایه این امر مهم به بهترین شکل ممکنه بار سنگینی است بر دوش هنرمندان که در این راستا تلاش و کوشش می‌کنند.

    نیاز به توصیه نیست که در بدو کار، آشنایی، علم و اشراف داشتن به کم و کیف و رمز و راز و چگونه تماشایی کردن نمایشهای آیینی و سنتی، از امتیازات کارگردان و گروه اجرایی است. بطور مثال رنگ، شکل و فرم و کلاه و چوب نقال باید مد نظر باشد و نیز رنگ صدا و کنشهای فیزیکی که در حرکات دستها تبلور می‌یابد. رنگ و لباس سیاه و نحوه بیانش رازوارگی دارد و در عین سادگی، نماد زبان برا و فریاد نهفته مردمانی است که به حاشیه رانده شده‌اند. در خصوص تعزیه، بنا به گفته کارگردان و نظریه پرداز و صاحب سبک در جهان نمایش«پیتر بروک»، نمایش تعزیه فاخرترین و بی‌بدیل‌ترین نمایش یا درام جهان است.

    عنوان نمایش(یک دختر، یک سرباز) جالب بود، از این لحاظ که چه تناسبی است بین «دختر» و «سرباز»! و عجیب‌تر اینکه سیاه یا مبارک در بین این دو قطب، چه نقش و کارکردی می‌تواند داشته باشد؟

    ناگفته نماند وارد سالن که شدم خوشبختانه تعداد تماشاگران رضایت بخش بود. تعداد خردسالان و نوجوانان چشمگیر بود. نورسالن خاموش و صحنه غرق در نور شد. آهنگ شادی به گوش می‌رسید. کاراکتر متن دختر بچه‌ای بنام شیرین(مژده رفعت) با لحن و ادا و اطوار کودکانه با عروسکهای خود حرف می‌زد و از اینکه پدرش عازم جبهه است، مضطرب و ناراحت بود. تا اینکه مبارک(سیاه) را که سعیده قوامی نقش‌اش را بازی می‌کرد، صدا می‌زند تا از او کمک بگیرد. مبارک از متن تماشاگران با همان تیپ و لباس و خوش و شنگول با حرکات متناسب و تیپ و شمایلی که مختص سیاه بازی است نزد شیرین می‌رود. سعیده قوامی با پوزیشین خاص در همان اوان حضور، البته نه آنچنان پر رنگ، با مخاطبان ارتباط برقرار کرد و موفق شد شادی و لبخند را برای مخاطبان خردسال و بزرگسال به ارمغان آورد.

    لازم به توضیح است که در فرایند و توالی ماجراها و رویدادها و موقعیتهای متنی به اضافه بداهه پردازی که دفعتا تحقق می‌یابد، الزاما انعطاف بدنی و رهایی و شناور بودن کنشهای سیاه یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. این کاراکتر، گاه حرکاتی دارد که از یک بازیگر زن که نقش سیاه را ایفا می‌کند و مقید به هنجار و اخلاقیات و مسایل اعتقادی و مذهبی جامعه است، نمی‌توان توقع داشت. وانگهی قیچی دو دم ممیزی که طبق موازین و قوانین مدون شده، آماده برای سانسور است، باید مد نظر داشت. بدیهی است در چنین وضعی نکات ظریف و دقایق مهیب و تکان دهنده از منظر طنز و هجو و زبان  تند و صریح و شفاف و با کنشهای دلنشین و خنده آفرین و فرح بخش سیاه، برای مخاطبان خردسال، نوجوان و حتی بزرگسال آنطور که باید و شاید وجهه تماشایی بخود نمی‌گیرد. در چنین حالتی بینش، سواد و خلاقیت کارگردان است تا بازیگر زن را که نقش سیاه را ایفا می‌کند طوری هدایت کند که در غایت رندی و زیرکی و هوشمندی، با زبان بدن که از فرق سر گرفته تا نوک پا(البته در صحنه) کلام، کلمه، حرف و سخن محسوب می‌گردد، کنشهای لفظی و فیزیکی سیاه را آنچنان پر رنگ، معنایی و مفهومی کند تا هرآنچه را که قرار است در صحنه به منصه ظهور برساند برای مخاطبان عام و خاص، قابل فهم باشد. البته این امر چندان سهل الوصول نیست. ایحال بعد دیدن  نمایش با خانم سعیده قوامی بحث مختصری داشتم. ویرا از سالها قبل میشناختم توان و استعداد و شور و شوق هنری بازیگری را در او دیدم و هرازگاه در رابطه با ترفندها و راهکارهای نظری و عملی برای پرورش و فربه کردن تخیل و خلاقیت و دست یازیدن به هنر بازیگری از منظر مکاتب و تئورهای علمی و عملی هنر نقش آفزینی گفتمان داشتم.

    اولین سفارش به وی این موضوع کلیدی بود که نه تنها شما بلکه هرکس سودای هنر بازیگری دارد، تا خود و استعداد و توان بالقوه‌اش را نشناسد، محال است که روحیات و تشخص پیدا و ناپیدای کاراکتری که قرار است نقشش را ایفا کند، در صحنه باور پذیر و تماشایی کند. بازیگر تا به معنا و درک عمیق از دیالوگها خود و سایر نقش‌آفرینان دست نیازد، بی‌تردید در هر نمایشی که باشد، از وی جز کلام و رفتار و کنش بی رنگ و بی خاصیت در صحنه پدیدار نمی‌شود. نکته مهم کاراکتر سیاه که به شکل سَبُک و نازل و در مواردی مبتذل در هر کوی و برزنی و محافلی دلقک‌وار دیده می‌شود، مد نظر این مقال نیست. ماهیت و جنم کاراکتر سیاه از نگاه استاد علی نصیریان، استاد بهرام بیضایی و این اواخر دکتر حمید امجد برایم ارزشمند است. سیاهِ استاد بیضایی در چهار صندوق را با کدام قهرمان می‌توان مقایسه کرد؟ سیاهِ استاد نصیریان در نمایش «بازی سلطان و سیاه» که در پایان نمایش به‌دستور سلطان قاجار به‌قتل می‌رسد، آیا تلویحا اشاره به قتل و شهادت قهرمان ملی ایران(امیرکبیر) نبود؟ البته در شکل و فرم دگر، این همان رندی یک مولف است که بلد است چگونه سیاه را که مظهر شادی و لبخند است، فرجامش را تراژدی نشان دهد.

    اندام نحیف و لاغر سیاه، نماد مردمان فقیر، بینوا و تهیدست و قشر محروم است که در نظام فئودالی رعیت‌اند و دست‌رنجشان را اربابان گردن گلفت به یغما می‌برند و در نظام نوین معاصر، سرمایه‌داران خبیث و زیاده خواه. رقص سیاه آنجا که قر و فر می‌دهد، بنوعی شادمانی زودگذر و رها شدن از فشار فقر، غم و غصه قشر فرودست است که عقده‌گشایی می‌کنند و آن حرکات و فیگور شکسته و کش و قوس و منحنی کردن بدن در قالب رقص که به شکل کش دار و به کندی انجام می‌گیرد، تصویر لحظاتی است که رعیت و یا فرد تهیدست شهری، در زیر ضربات تازیانه ارباب و مشت و لگد و سیلی خوردن از سلطان و سرمایه‌دارِ ددمنش و دیوصفت است.

    و برای مخاطبان هیچ لذتی و انگیزه ای برای  تماشاکردن باقی نمی ماند؟کل درام از زبان کودک نمایش بنام شیرین (مژده رفعت) روایت می‌شود و قسمت اعطم متن، به‌واقع دنیای خواب و رویای اوست. شیرین وقتی می‌فهمد که مبارک نمی‌تواند از پس دیو هولناک (نماد دشمن و بیگانه) که قصد تجاوز به میهن را دارد بر آید، بناچار از دیگری کمک می‌خواهد و پت(داوود زاداسماعیل) می‌آید که نماد حماقت و کودنی است. او نیز از شدت ترس می‌میرد. بعد فرشته یا پریچهر(فرشته حسنی) از سرزمین رویاها و شاعرانگی، با حال و هوای عاشقی به کمک شیرین می‌آید و پت را مجددا زنده می‌کند. پریچهر که قرار است آرامش و امید و شادمانه زیستن را برای شیرین و دیگران به ارمغان آورد، او نیز به‌محض دیدن و شنیدن صدای دیو، وحشت زده می‌شود و در جمعی که در اسیر کردن دیو خوفناک مستاصل مانده‌اند، حضوری بی رنگ دارد و در این موج ملتهب، کلاغ پا شکسته، بنام قرپت(آرزو طاهری‌فر) مدام آیه یاس می‌خواند و مبارزه با دیو را جز مرگ و نابودی  نمی‌بیند.

    مبارک که قرار است برای مخاطبان سمبل و ناجی و قهرمان محسوب گردد، چه ارج و قربی و اقتداری در این نمایش دارد؟ و بعد امدنِ پت، سیاه در منظر و نگاه مخاطبان کم رنگ شده و سایه‌ای بیش نیست. البته هرازگاهی با کلام و رفتارش نگاه مخاطبان را معطوف بخود می‌کند و کمی هم  می‌خنداند. این سیاه زاییده ذهن قهرمان اصلی نمایش یعنی شیرین است. این مبارک، آن مبارکی نیست که شما پنداشته‌اید تا کلیت متن و نمایش بر حول محور سیاه چرخش دراماتیکی داشته باشد. مبارک به اندازه ذهن کودک نمایش، کوچک و حضوری ذهنی دارد. کودک نمایش برای رفع موانع و بحران و غلبه بر دیو که پشت در منزلش(نماد سرزمین مادری است و آن سوی درب تمثیلا دشمن، قسمتی از خاک وطن را اشغال کرده است) خرناس می‌کشد، در پایان، یک سرباز است که با همکاری سایر دوستان شیرین، دیو را اسیر و یا می‌کشد و آرامش و امنیت را برای محیط زندگی(سرزمین) شیرین به ارمغان می‌آورد. مبارک این درام، عروسکی بیش نیست و مضافا بر اینکه ترسو و فاقد تدبیر و قدرت رهبری اعضای جمع شده در منزل(کشور) علیه دیو(دشمن) است. با نظر به فضای فانتزی درام، منطقی بود که تمام کنشهایی فیزیکی و عاطفی نقش‌آفرینان همانند عروسک جلوه می‌یافت تا کنشهای عادی و معمولی شیرین در کنتراست با حرکات میکانیکی سایر بازیگران، جذابیتهای نمایشی به منصه ظهور می‌رسید. در کار مشاهده شد که شیرین در موقعیتها متنوع و پر تنش نقش‌اش چندان رنگ و حجمی نداشت حال آنکه قهرمان اصلی اوست.

    سعیده قوامی در نقش مبارک، مشخصا سعی داشت در نگاه و نظر مخاطبان اعم از خردسال و بزرگسال، تمام ظرایف و دقایق و نکاتی که چهره سیاه را بامزه و دلچسب و شیرین جلوه دهد. آگاه بود که اگر دلربایی نکند در تصرف نگاه و قلب مخاطبان موفق نخواهد بود. می‌دانست که اصل فاصله‌گذاری و محو کردن دیوار فرضی چهارم صحنه، یک امر ایجابی است. نه تنها او بلکه هر کس که مدعی است توان ارایه نقش سیاه را دارد باید از قبل توجیه شود که همجوشی  با مخاطبان براحتی تحقق نمی‌یابد مگر اینکه بر لم این امر حیاتی از منظر روانشناختی مخاطبان، مخصوصا کودکان و نوجوانان اشراف داشته باشد تا برای خنداندن مخاطبان از سخن جلف و حرکات سخیف و مضحک و لودگی تن ندهد. گریاندن مردم آسان اما خنداندن‌شان مشکل است. هرکس سودای ایفای نقش سیاه را دارد، به شرط تمرین مضاعف و رهایی از تنش، خود بازتابی، لوس بازی و ژستهای من درآوردی و دل‌بخواه، میدان دادن به بازیگران مقابل، پرهیز کامل از مسخرگی و شدت و حدت بخشیدن به سادگی و صمیمیت، تکرار نگاه و تکلم با مخاطبان و در چند موقعیت حضور در بین تماشاگران و به‌کار بردن جملات توام با شوخ طبعی و بر حذر بودن از کلام و رفتاری که موجب رنجش خاطر مخاطبان گردد، مستعد است تا از خط قرمز سیاه بازی عبور کند. او باید بداند که سیاه با ترفندهای خاص و هوشمندانه بتواند مخاطبان را سر کیف بیاورد تا از ته دل شاد شوند و بخندند و کلام و رفتارش در پایان نمایش موجب عقده‌گشایی تماشاگران خاص و عام گردد. سعیده قوامی پتانسیل آن را دارد که نقش سیاه را جذاب و گیرا و دلچسب ارایه کند. در اجرای نمایش، مژده رفعتی تا شلوغ شدن صحنه، کودک وارگی و ننر و لوس بودن را خوب ارایه کرد، اما متاسفانه از نیمه کار دیگر شیرینِ نمایش نبود، بلکه خودش بود. فرشته حسنی آنچه را که نقشش طلب می‌کرد تماشایی شد و به مرز یک موجود فرا انسانی نزدیک شد. آرزو طاهری‌فر(قرپت) در فرایند نقش فردی که نماد یاس و ترس بود، کنشهای مناسب از خود بروز می‌داد. داوود زاداسماعیل در تیپ(پت) که سمبل ندانم‌کاری و بلاهت و حماقت بود، با شیرین‌کاری توانست نظر مخاطبان را به‌خود جلب کند.

    اگر کمی ازحرکات انفجاری  بکاهد، تماشایی‌تر خواهدشد. سعید نعیمی در نقش سرباز که قهرمان و ناجی ذهنی شیرین است، باید پخته تر ارایه گردد. درخاتمه توصیه میشود که در طرح چند میزانسن تجدید نظر و از فردی که دارای تحصیلات اکادمی در حوزه روانشناسی کودک دارد، مشورت کنند. نمایش در حد و اندازه‌اش موفق شد با مخاطبان ارتباط بر قرار کند.




    مطالب مرتبط

    جبروت ما هپروت شد !

    جبروت ما هپروت شد !

    مانکن جمادی بیش نیست و آن انسانی که زیبایی و هویتش را مثل آن مانکن تلقی می‌کند، جسد یا و مرده متحرکی بیش نیست. آیا عجیب نیست مانکن‌ها شبیه انسانند اما تهی و ایستا؟

    |

    نیما حسندخت

پس تئآتر کی شروع میشه؟
    نیما حسندخت

    پس تئآتر کی شروع میشه؟

    نمایشنامه مده آ را اوریپیدس دو هزار و پانصد سال پیش در یونان اجرا کرده است. نمایشنامه مده آ فرانکا رامه و داریو فو اگرچه در قرن بیستم نوشته شده است اما دو هزار و پانصد سال عقب تر از زمانی است که نمایشنامه اوریپیدس اجرا شده ...

    |

    نگاهی به نمایش «مادر رئیس جمهور»

جهل و خرافه دشمن جامعه است
    نگاهی به نمایش «مادر رئیس جمهور»

    جهل و خرافه دشمن جامعه است

    اینکه متاثر و منفعل شدن از جریانات و رخدادهای اجتماعی برای قشر عامی که قدرت و توان تحلیل و واکاوی ندارند یک امر عادی است، اما برای طیف فرهیخته و با بصیرت که آشنا با قواعد بازی در صفحه شطرنج سیاست است، داشتن نگاه سطحی و ظاهری، یک خطای فاحش و غیر قابل اعتناست.

    |

    نگاه و نظری به متن و اجرای نمایش «آخرین باران سرزمین من»

خود تخریبی از نوع مدرنیزم
    نگاه و نظری به متن و اجرای نمایش «آخرین باران سرزمین من»

    خود تخریبی از نوع مدرنیزم

    که یک متن خوب و فاخر، ممکن است به علت عدم توانایی و دانش کارگردان و تیم اجرایی در صحنه، بد جلوه کند، اما یک متن نه چندان غنی و پر مایه امکان ندارد با تمهیدات و تدبیر و دانش هدایتگر و توان بالای بازیگران به شکل مطلوب نمایشی شود.

    |

    نقدی بر نمایش «دوپامین»

این سه زن علیه زن
    نقدی بر نمایش «دوپامین»

    این سه زن علیه زن

    خوانده‌ام دوپامین بخش مرکزی و بدوی مغز را شارژ می‌کند که مسیر پاداش نامیده می شود. مکانی که ما هوس، طلب و لذت را تجربه می‌کنیم؛ و جایی که معتاد می شویم. می‌پرسم آیا تئاتر جایی برای معتاد شدن است؟ این که ما در ...

    |

    نگاهی به نمایش «سلام و خداحافظ» ؛

صلیب را صیقل ندهید وقتی که پیام مسیح (ع) را تحریف می‌کنید
    نگاهی به نمایش «سلام و خداحافظ» ؛

    صلیب را صیقل ندهید وقتی که پیام مسیح (ع) را تحریف می‌کنید

    نگاه و نظری به نمایش «سلام و خداحافظ» اثر آثول فوگارد، کارگردان امیرحسین جادو سخن بازیگران علی بدرطالعی و غزل نوحی اجرا چهاردهم اردیبهشت نود و هفت، مکان: شهرباران، تماشاخانه استاد اکبر رادی

    |

    دوئل شهرت با شرافت

    دوئل شهرت با شرافت

    آنجاست، آنجا دورتر شد تنها دیدگانش در ظلمات شعله می کشند...   سطری از شعر بلند اهریمنان آلکساندر پوشکین از کتاب عصر طلایی و عصر نقره ‌ای شعر روس ...

    |

    نگاهی به متن و اجرای نمایش «اتاق ورونیکا»

وحشت حضور در عصر پسا مدرن
    نگاهی به متن و اجرای نمایش «اتاق ورونیکا»

    وحشت حضور در عصر پسا مدرن

    «اتاق ورونیکا»، مولف: آیرا لوین، کارگردان: مجید کاظم زاده مژدهی، بازیگران: مهرنوش ثابت نیا، بهرام نوری، عارفه درستکار، محمد رسایلی تاریخ و مکان اجرا: سی‌ویکم فروردین سال هزارو سیصدو نود‌وهفت، سالن وارش مجتمع فرهنگی خاتم رشت(31 فروردین تا 6 اردیبهشت)

    |

    نظرات کاربران